۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

رد پای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در صدای آمریکا

دوستان عزیز همان‌طور که می‌دانید‌، من ابتدا به مدت 5 روز و هر روز یک ‌ساعت اجرای برنامه‌ی تلویزیونی «تفسیر خبر» را در صدای آمریکا بر عهده داشتم. علاوه بر آن سردبیری برنامه و انجام تحقیق در مورد موضوع برنامه نیز بر عهده‌ی من بود. بر اساس آمار رسمی صدای آمریکا، تفسیر خبر به مدت دست‌کم 4 سال پر بیننده ‌ترین برنامه‌ی بخش فارسی صدای آمریکا بود. پس از آن ‌که‌ زمان این برنامه‌ی پر ‌بیننده به نیم ساعت و سه روز در هفته کاهش یافت آن‌ هم به دلایلی که هرگز به ‌طور رسمی ‌اعلام نشده‌، من برای برنامه‌های دیگر بخش فارسی صدای آمریکا، هر هفته یک ‌بار نیز به پیشنهاد نخستین خود گزارشی در‌باره‌ی بازتاب مهم ‌ترین خبر روز در مطبوعات عربی ‌زبان تهیه می‌کردم. ‌چندین گزارش تهیه شده‌ی من در این زمینه ‌از جمله در مورد بازتاب سخنرانی پرزیدنت اوباما در سازمان ملل در مطبوعات عرب، مسوولان بخش فارسی صدای آمریکا پخش نکردند. با این ‌همه‌، علت اخراج مرا از صدای آمریکا تهیه نکردن چند گزارش از مطبوعات عرب عنوان کرده‌اند. اتهامی که با حضور وکیل خود، نماینده یونیون (اتحادیه) در برابر خانم میشل استوارت از کارگزینی صدای آمریکا و آقای جان لنون معاون رییس صدای آمریکا‌ بی‌اساس بودن آن ‌را با ارائه مدارک اثبات کردیم.‌ مدارک و اسناد ارایه شده عملا از سوی مسوولان مربوطه نادیده گرفته شد.
جالب این‌ جاست بر خلاف عرف و یا تشریفات اداری، در آغاز حکم تعلیق من بر اساس گزارش مستقیم خانم ستاره سییج (‌درخشش) سردبیر وقت بخش فارسی صدای آمریکا به کارگزینی صورت گرفت بدون آن‌که ایشان به رییس بخش فارسی صدای آمریکا مراجعه کند و چنانچه به گفته آنان من مثلا وظیفه‌ام را انجام نداده‌ام‌، تذکر یا اخطاری از سوی رییس بخش به من داده شود. ‌در این مدت اما همواره این پرسش برای من مطرح بوده است که آیا دلیل واقعی تعلیق و برکناری من از صدای آمریکا این نیست که من از رییس وقت بخش فارسی صدای آمریکا‌، آقای رامین عسگرد و مسوولان دیگر پرسیدم‌: «چرا برنامه‌های تلویزیونی صدای آمریکا  از جمله «تفسیر خبر»  را برای ارزیابی به آقای «هومن مجد» مترجم رسمی محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی که به نوشته‌ی خودش مشاور او و محمد خاتمی نیز بوده و هست، داده‌اید؟»
چرا بر اساس نظر مشاور رییس جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفته‌اید پخش برنامه‌ی «تفسیر خبر» را به سه روز در هفته و از یک ‌ساعت به نیم ساعت کاهش دهید؟
آیا مالیات‌دهندگان آمریکایی یا نمایندگان آنان در کنگره و سنای آمریکا موافق هستند که مشاور و مترجم محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی در عین حال مشاور بخش فارسی صدای آمریکا نیز باشد؟
آیا دلیل تعلیق  و سپس برکناری  من از صدای آمریکا این نیست که در برابر اعضای «بی. بی. جی» به ریاست آقای والتر آیزاکسون من مشکلات موجود در بخش فارسی صدای آمریکا  و سو مدیریت‌ از جمله تبعیض و فساد اداری در این بخش را تشریح کردم و وضعیت موجود در بخش فارسی را به وضعیت در ادارات شوروی سابق تشبیه کردم؟
آیا به خاطر این نیست که  در دیدار با آقای «اندرس ویمبوش» از مسوولان بی.‌بی.‌جی. که مسوول رفع مشکلات بخش فارسی صدای آمریکا شده بود، هم‌سویی خط مشی برنامه‌های بخش فارسی صدای آمریکا را در موارد بسیار با تبلیغات حتا ضد آمریکایی جمهوری  اسلامی بر شمردم‌؟
آیا به این خاطر نیست که از طرف دیگر راه‌های استفاده درست از بخش فارسی صدای آمریکا را در جهت منشور این رسانه‌ و مصالح آمریکا و مالیات‌دهندگان آمریکایی، هم آهنگ با وظیفه و مسوولیت بخش فارسی صدای آمریکا در برابر مخاطبان‌، مردم ایران‌ که با محرومیت از اطلاعات درست‌، زیر بمباران تبلیغاتی ضد آمریکایی حکومت ایران هستند ارایه کردم؟
 آیابه این خاطر نیست که طی چندین جلسه به دعوت آقای جان لنون‌،‌ رییس بخش برنامه‌های خارجی در همین زمینه سخن گفتم و به درخواست ایشان راه‌های حرفه‌ای‌ مختلفی را برای بالا بردن کیفیت برنامه‌های بخش فارسی صدای آمریکا در چهارچوب منشور صدای آمریکا عرضه کردم؟
جالب این‌جاست که هم آقای اندرس ویمبوش و هم آقای جان لنون اطمینان دادند که به خاطر اظهاراتم در نشست با آن‌ها مورد هیچ‌گونه انتقام‌جویی اداری قرار نخواهم گرفت.
من نشستی مشابه نیز با آقای دان آستین رییس وقت صدای آمریکا داشتم که ایشان نیز به من جنین اطمینانی داد.
پرسیده‌ام آیا دلیل واقعی تعلیق و سپس برکناری من از صدای آمریکا این نیست که من در جریان جنبش سبز در ایران به مسوولان وقت در بخش فارسی صدای آمریکا اعتراض کردم چرا اجازه نمی‌دهید ویدئوی قتل «ندا» در تهران را که  به دست ما رسیده پخش کنیم؟ پاسخی که به من داده شد این بود که این ویدئو ساختگی است. صدای آمریکا این ویدئو را با تاخیر بسیار و پس از آن‌که شبکه‌های تلویزیونی دیگر بارها و بارها پخش کردند‌، منتشر ساخت. آیا به خاطر این من سرا‌نجام از صدای آمریکا کنار گذاشته نشدم که عمل‌کرد بخش فارسی آن‌را در بازتاب خبرهای آن عاشورای خونین ایران در جریان جنبش سبز و نیز درگذشت آیت‌اله منتظری و پی‌آمد‌های آن غیر‌حرفه‌ای خوانده و مورد انتقاد قرار دادم؟
جالب این‌جاست که من به‌خاطر پخش مصاحبه بافرزند آیت‌اله منتظری در «تفسیرخبر» در روز درگذشت وی، مورد بازخواست در بخش فارسی قرار گرفتم. نمونه دیگر این‌که وقتی من در روز عاشورای یاد شده‌، پیش از آغاز پخش برنامه‌های روزانه پیشنهاد کردم برنامه‌ها را با بازتاب اخبار کشتار‌های ایران که در راس اخبار خبرگزاری‌های قرار گرفته آغاز کنیم این پیشنهاد من از سوی مسوول مربوطه «جوک» خوانده شد. برنامه‌های آن‌روز بخش فارسی با مصاحبه با پسر‌خوانده فروغ فرخزاد شاعر همیشه ماندگار ایران در برنامه‌ی هفتگی هنری آغاز شد. مصاحبه‌ای که می‌توانست در هر زمان دیگر نیز با اثری بیش‌تر پخش شود و برنامه‌ای نیز که با یک تصمیم‌گیری حرفه‌ای و مسوولانه در برابر منشور صدای آمریکا‌، میتوانست به‌خاطر روی‌داد‌های مهم جاری‌ ایران جای خود را موقتن برای آن‌روز به پخش اخبار روی‌داد‌‌های عاشورای ایران بسپارد. کاری که در تمام شبکه‌های تلویزیونی حرفه‌ای در چنین موارد متداول است. من مطمئن بود‌ه و هستم که دست‌کم در آن‌روز ببیندگان  ایرانی به سراغ «صدای آمریکا» نمی‌آیند که داستان زندگی پسر خواننده‌ی نازنین فروغ نازنین ترمان را بشنوند بلکه بخاطر اختناق موجود درایران منتظرند اخبار روی‌دادهای عاشورای خونین را از «صدای آمریکا» که وظیفه اصلی خود را «خبر رسانی» اعلام کرده است دریابند.‌ پرسش‌های‌ مشابه من در این زمینه بسیار است از جمله این‌که آیا سر‌انجام من مورد انتقام‌جویی کسانی در صدای آمریکا قرار نگرفته‌ام که  نمی‌خواهند‌ این رسانه مهم که با هزینه مردم آمریکا اداره می‌شود در جهت  هد‌ف‌های اصلی و اساسی خود عمل کند؟
 من به عنوان شهروند آمریکایی ایرانی‌تبار به ‌عدالت و آزادی بیان در سرزمین بزرگ آمریکا ایمان دارم و بر این اعتقاد هستم که مسوولان مربوطه در صدای آمریکا وظیفه دارند هر دلاری را که مالیات‌دهندگان آمریکایی در اختیار صدای آمریکا می‌گذارند در جهت مصالح و ارزش‌های والای آمریکایی از جمله گسترش عدالت‌، آزادی بیان و دموکراسی صرف کنند.
 با امید به چنین روزی.

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

از شما چه پنهان ...



مدت هاست که از من سوال می شود که علت اصلی برکناری افراد سرشناسی مانند دکتر سازگارا، دکتر نوری زاده، کامبیز حسینی، لونا شاد، الهام ستاکی، سیاوش آذری و... از بخش فارسی شبکه صدای آمریکا اخراج شده اند. مگر نه این است که هر کدام از این افراد در زمان فعالیت خود در این شبکه جزء موفقترین ها محسوب می شده اند. هنوز برنامه پارازیت با اجرای جذاب کامبیز حسینی شباهنگ با اجرای زیبای لونا شاد و حضور موفق الهام ستاکی، سیاوش آذری، احمد رضا بهارلو و دیگر عزیزان از خاطر بینندگان محو نشده است.
برنامه تفسیر خبر سه سال متوالی به شهادت نظر سنجی voa  پر بیننده ترین برنامه تلویزیون فارسی صدای آمریکا بوده است. بارها مدت زمان آن و یا روز پخش آن را تغییر دادند که با اعتراض شدید بینندگان مواجه شدند و مدیران ارشد صدای آمریکا بدون ذکر هیچ علتی برای این اتفاقاتی که با قصد و غرض قبلی می افتاد به مرور برای حذف برنامه پر مخاطب "تفسیر خبر" زمینه چینی کردند. در آخر نیز بدون آنکه از بینندگان عذرخواهی کنند و یا پاسخ آنان را بدهند برنامه تفسیر خبر را به راحتی از جدول پخش برنامه ها حذف کردند. می دانم شما عزیزان نیز حرف ها و سوال های زیادی دارید که بی پاسخ مانده است. تصمیم گرفته ام که مستقیم و بدون واسطه با شما عزیزان صحبت کنم. مطمئن باشید در آینده ای نزدیک در چارچوب قانون ،با انتشار بیانیه ای و نیز راههای ارتباطی دیگر پاسخ های روشن برای پرسش های شما عزیزان را منتشر خواهم ساخت. با سپاس بیکران از محبت های شما عزیزان و با امید به فردائی بهتر با بر آمدن آفتاب از فراز البرز،سهند و سبلان، دماوند،شیرکوه ، آسماری و تابش آن بر فلات ایرانزمین، دلهایتان شاد ، تندرستی تان پایدار باد.

۱۳۹۱ اسفند ۳۰, چهارشنبه

حکایت وحید خراسانی و خامنه‌ای


از چند ماه پیش که آیت‌الله وحید خراسانی بالاترین مقام مذهبی غیردولتی، انتقادات نسبتاً حادی را نسبت به اظهارات آقای خامنه‌ای درباره گریستن در عزاداری عاشورا و اینکه لازم نیست بلند گریه کنید و به سینه بکوبید و و نیز عملکرد دولت در حاشیه دروس خارج خود عنوان کرده بود. از جمله یکبار نیز گفته بود من و آقای خامنه‌ای تا کی زنده‌ایم؟ بهتر است برای خود به جای لعنت، خدابیامرزی فراهم کنیم.
ماه پیش خامنه‌ای آقای جواد شهرستانی داماد و نماینده آقای سیستانی را فرا خوانده بود و ضمن انتقاد از مواضع آقای وحید خراسانی به او گفته بود بهتر است آقای سیستانی تذکراتی به ایشان بدهد چون من نمی‌توانم جلوی بچه‌های سپاه را که سخت عصبانی هستند بگیرم و ممکن است آنچه برای آقای منتظری پیش آمد برای ایشان نیز پیش بیاید. شهرستانی بلافاصله با فرزند ارشد آقای وحید تماس گرفته بود که فوراً به نجف بروید آقای سیستانی کار واجب با شما دارد. در یک سفر سه روزه فرزند آقای وحید به نجف رفته و با آقای سیستانی دیدار کرده بود. توصیه مراجع اعلای شیعه به واسطه فرزند آقای وحید به ایشان این بود که باید دم فرو بست و مجال نداد تا حکومت حرمت مرجعیت را بیش از این بشکند. پیغام به آقای وحید رسیده بود و از ماه گذشته ایشان سکوت پیشه کرده است و دم بر نمی‌آورد. آقای وحید مثل دیگر آقایان نه برای جوانان پرپرشده در خیابان، نه برای آنها که در کهریزک مورد تجاوز قرار گرفتند و نه برای حال و روز زندانیان سیاسی تحت شکنجه و فشار نیز هرگز زبان باز نکرد و کلامی در اعتراض نگفت. اما درباب صدای گریه و نمایش چهره حضرت عباس در یک سریال تلویزیونی عمامه بر زمین کوفت و اعتراض کرد. حالا دیگر این نوع اعتراض را نیز از ایشان نخواهیم شنید چون حضرات آنقدر در فکر اعتبار خود و مرید و مقلد هستند که فرصتی برای شنیدن دردهای مردم و اعتراض به عملکرد جنایتکارانه حکومت ندارند.

۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه

ماه کنعانی من، مسند مصر، آنِ تو شد…



درست یک سال پیش همراه با رفیق همیشه‌ام علیرضا نوری زاده در قاهره بودم برای شرکت در کنفرانس «مرکز پژوهشهای آینده و استراتژیک». امسال نیز به کنفرانس دعوت شده‌ام و این بار محور گفتگوها برنامه اتمی ایران است. در جمع سخنرانان، شخصیت‌های برجسته آکادمیک، دیپلماتها و دولتمردان سرشناس حضور دارند و من یگانه ایرانی در میان آنها هستم. طی یک سال قاهره تنها شلوغتر شده است و حضور میلیونی در میدان التحریر (و از روز پنجشنبه در میدان العباسیه که تحت سیطره طرفداران شورای عالی نظامی و مخالفان تجمع میدان التحریر است) وضع ترافیک خراب شده شهر را هزار بار خرابتر کرده است. یک فاصله سه کیلومتری را از مرکز کنفرانس تا هتل به دو ساعت طی می‌کنم. پیاده اگر رفته بودم به نیمساعت نمی‌کشید. دو بار به میدان التحریر سر می‌زنم، باری در هنگام ظهر و بار دوم در شامگاه. ساعتی نیز در میدان العباسیه سر می‌کنم که مقدمات تظاهرات بزرگ روز پنجشنبه آماده می‌شود. ظاهراً تجمع این بار در میدان التحریر در اعتراض به شورای عالی نظامی، کشته شدن عده‌ای در درگیری‌ها، و برای سپردن قدرت به یک دولت غیرنظامی، لغو دادگاههای نظامی برای متهمان سیاسی، اعتراض به طرح پیشنهادی دولت عصام شرف (که استعفایش مورد قبول شورا قرار می‌گیرد امّا تا تشکیل دولت جدید به احتمال زیاد توسط کمال الجنزوری نخست وزیر سابق که بر اثر اختلاف با مبارک کنار رفت) که در آن دولت آینده «مدنی» و «اسلام» به عنوان یکی از منابع اصلی قانونگذاری ذکر شده و برای نظامیان حق ویژه‌ای در پاسداری از قانون اساسی قائل شده‌اند همچنانکه بودجه نظامی باید محرمانه باشد و بین ارتش و کمیسیون دفاع مجلس ملت و مجلس شورا مورد بحث قرار گیرد. اما آنهائی که من در میدان دیدم کمتر با اعتراضات و مطالبی که ذکر شد سر و کار دارند. نخست باید بگویم که اسلامی‌ها به ویژه اخوان المسلمین در آغاز این دور از تظاهرات، منافقانه دستی پیش می‌بردند و پایی پس می‌کشیدند چون فکر می‌کردند با به راه انداختن نعش کشی و تحریک احساسات می‌توانند در انتخابات کرسی‌های بیشتری را صید کنند، اما به مرور خود را کنار کشیدند و همین امر موجب خشم تجمع کنندگان در میدان التحریر شد. همانجا به چشم دیدم که جوانان خشمگین چند دانشجوی اخوانی را با کتک بیرون راندند و فریاد مرگ بر منافق، مرگ بر اخوان سر دادند. بدون تردید دستهائی تجمع میدان التحریر را هدایت می‌کند. شماری از احزاب که در تظاهرات مشارکت دارند از انتخابات وحشت‌زده‌اند، تا دیروز می‌گفتند آزادی نیست، انتخابات فرمایشی است بنابراین نمی‌گذارند ما انتخاب شویم. حالا که قرار است انتخابات آزادانه و با نظارت بین‌المللی برگذار شود اینها نگرانند که انتخاب نشوند. به همین جهت آشوب راه انداخته‌ند که انتخابات به عقب افتد. اخوان المسلمین حالا می‌خواهند انتخابات سر موعد برگذار شود چون فکر می‌کنند از همه بیشتر رأی می‌آورند چون دارای سازماندهی منظم هستند و پول و امکانات دارند. (اخوان المسلمین به دنبال نظام پارلمانی است، یعنی هر حزبی اکثریت دارد دولت را تشکیل دهد. اما ژنرال‌ها و احزاب غیردینی نظام ریاستی را می‌پذیرند که انتخاب نخست وزیر در صلاحیت رئیس جمهوری است). حضور در میدان برای دانش آموزان، فرار از مدرسه، برای دختران و پسران جوان فرصتی کمیاب برای مغازله و گپ و نظربازی، برای دستفروشان بازاری پرسود، برای صاحبان ساختمان‌های اطراف میدان تجارتی سودآور با اجاره دادن اتاقها و بالکنها به گروههای تلویزیونی بین‌المللی، برای بیکاران و فقرا و روستائیان  مکانی برای گذراندن روز و یافتن لقمه‌ای نان (چند روستائی به من گفتند صبح یک پاشا ـ به فکلی‌ها و ثروتمندان پاشا می‌گویند ـ با اتوبوسی به روستا آمد، ما را سوار کرد، نفری ۵۰ جنیه ـ ۱۰ دلار ـ به ما داد و ما را به میدان آورد. قرار است ساعت هفت شب هم بیاید و ما را به روستا بازگرداند) البته هزاران جوان و پیر نیز هستند که حقاً اعتراضاتی دارند و می‌کوشند میدان را اداره کنند. همه اینها را گفتم، این نکته را نیز بگویم که علی‌رغم آنچه در بیرون مصر بر اثر مشاهده گزارشهای مصور و گفته‌های خبرنگاران تصور می‌کنیم ،اکثر مردم مصر از اوضاع به هم ریخته خسته شده‌اند. هتلهای خالی، بازار کساد، بورس در حال سقوط و ناامنی مردم عادی را به ستوه آورده و این را در تظاهرات موافق شورایعالی نظامی در میدان العباسیه به خوبی مشاهده می‌کردم. کارکنان هتل‌ها انقلابیون را لعنت می‌کنند. همینطور، کارکنان رستورانها، مراکز توریستی، کاباره‌ها، مراکز تفریحی که تابستان بسیار بدی را پشت سر گذاشته‌اند. پارسال این موقع همه هتلها از توریستهای خارجی و عرب پر بود. برای رزرو جا در شرم الشیخ باید از هفته‌ها جلوتر دست به کار شد. امسال اتاق ۵۰۰ دلاری (سوئیت) هتلهای پنج ستاره را می‌توانستی با صد دلار و گاهی کمتر به دست آوری و هزینه یک هفته اقامت در بهترین هتلهای شرم الشیخ با سه وعده غذا کمتر از ۴۰۰ دلار بود. با چنین فضائی نظامی‌ها روز به روز از حمایت بیشتر اکثریت مردم برخوردار می‌شود. به قول یک راننده تاکسی، نباید بگذاریم هیبت دولت از بین برود، آن وقت سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. ارتش مصر مثل ارتش ترکیه و پاکستان یک موسسه یا نهاد قائم به ذات است. ارتش ایران قبل از انقلاب نیست که قائم به فرد باشد و با رفتن او عاجز از تصمیم گیری شود. از بدو تشکیل ارتش تا امروز، نظامیان مصری که بسیار وطنپرست و مؤمن به پرچم، قانون اساسی و استقلال کشور هستند همواره در کنار مردم بوده‌اند. به همین دلیل نیز نه با رفتن فاروق از هم پاشیدند نه مرگ عبدالناصر و سادات تأثیری در انسجام و همبستگی نظامیان داشت و نه برکناری محترمانه حسنی مبارک که از خودشان بود اندک تأثیری در جایگاه و اقتدار ارتش داشت. امروز هم ارتش سر نخ امور را در دست دارد و هم این ارتش است که میدان التحریر را به عنوان هاید پارک مصر در اختیار جوانان و انقلابیون گذاشته منتها به محض آنکه تظاهرات از میدان فراتر می‌رود با قدرت جلویش را می‌گیرند. همه کشته‌ها نیز زمانی رخ داد که تظاهرکنندگان قصد وزارت کشور، رادیو تلویزیون یا پاسگاههای پلیس و مراکز نظامی را کرده‌اند.

۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

شاپور بختیار در آینه نسل این زمان

گفته اند و بی حکمت هم نیست که گذر زمان حقایق و ارزش ها را شفاف تر می سازد و دریافت آنها را برای عموم آسان تر. آنچه که شاپور بختیار می اندیشید، می خواست و زندگی سیاسی اش نیز بر محور آن شکل گرفت از همین دست است.
او همراه انقلاب شد تا مرحله ای که خواست انقلاب ایران را همراه ارزش ها و خواست خود می دید. خواست او اما چیزی جز دمکراسی و بهروزی برای ایران و مردم ایران نبود. بر سر این موضوع، آنگونه که زندگی سیاسی اش گواه آن است به هیچ مصالحه ای تن نداد.
زمانی که همراهان پیشین او همراه آیت الله خمینی شدند برای رسیدن به جمهوری اسلامی، از آنها فاصله گرفت و نخست وزیری پیشنهادی محمدرضا شاه پهلوی را پذیرفت که بیش از سه دهه نیز رو در روی حکومت وی ایستاده بود. حرف او این بود که سالیان سال او و همرانش برای اجرای قانون اساسی مشروطه مبارزه کرده اند و اکنون گذر زمان، مسند «نخست وزیر مشروطه» را در اختیارشان نهاده است. پس، از این به بعد نمی توانست همراه همراهان پیشین باشد که همراه آیت الله خمینی ماندند برای رسیدن به جمهوری تا آن زمان ناشناخته اسلامی.
در اوضاعی بر کرسی «نخست وزیری مشروطه» تکیه زد که تیر ملامت از هر سو به سویش بود. اما تلقی او از این مسند، نه کرسی صدارت که سنگری بود برای بازداشتن ایران از سرنوشتی نامعلوم و بلکه از دید او، وضعیتی بدتر از آنچه که مردم علیه آن در خیابان ها شعار می دادند. یاران پیشین ملامتش کردند که چرا نخست وزیری شاه را پذیرفته است. پاسخ او قاطع بود: «من آبرو و اعتبار سیاسی ام را برای ثبت بر سنگ گورم حفظ نکرده ام، اگر به کار نجات وطن نگیرمش، به چه کار آید؟»
در دوران کوتاه ۳۷ روزه نخست وزیر خودی، خطاب به مردم گفت دیکتاتوری چکمه را نمی پذیریم اما دیکتاتوری در راه، دیکتاتوری نعلین، به مراتب مصیبت بارترست. بر این نکته تاکید ورزید که آیت الله خمینی چون هر ایرانی دیگر، دارای این حق طبیعی است که به وطنش بازگردد اما دولت اجازه نمی دهد وی با برخورداری از مصونیت لباس روحانیت در سیاست دخالت کند. دین را جدا از دولت و حتی سیاست می خواست و جایگاه روحانیت را مسجد می دانست. این خواست بسیاری در صدر مشروطه بود. گفتن از اینکه شاپور بختیار در ایام انقلاب ایران از جمله در دوران نخست وزیری اش چه گفت و چه کرد، در مجال این نوشته نیست و سابقه امر در تاریخ موجود است اما گفتن از شخصیت او و عمق دلبستگی و اعتقاد او به «دموکراسی و زمینه سازی برای آزادگی انسان» نیاز به پژوهش و آشنایی بیشتر با گذشته او دارد.
من این بخت را داشتم که از نوجوانی او را ببینم و سخنانش را بشنوم و بعدها به اعتبار حرفه  روزنامه نگاری نیز این دیدارها بیشتر شد. شاپور بختیار بر این اعتقاد بود که استبداد در هر شکل و هر مکان در ضدیت با طبیعت انسان بزرگترین مانع در روند بروز قدرت انسانی برای ساختن میهن خویش و در نهایت، جهان است. همین اعتقاد، او را به رویارویی با فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا کشاند و نیز همراه نهضت مقاومت فرانسه اش ساخت در برابر فاشیسم هیتلری در زمان اشغال فرانسه. پاد زهر استبداد را دمکراسی می دانست و لاغیر. هرچند تحصیلاتش را در اروپا به پایان برده بود اما اعتقاد او به دمکراسی جنبه صرفا روشنفکری نداشت. از نوعی نگرش فلسفی به انسان بر می خاست. اغراق نیست که شاپور بختیار را پیش از آنکه سیاستمدار بخوانیم، متفکری بدانیم که انسان، توانایی ها و سرنوشت او محور و هدف تفکراتش بود. دل نگرانی هایش همه در همین مسیر بود. ادبیات کهن ایران را خوب می دانست و شاعرانی را که نگاهی همسو با او به «انسان» و سرنوشت او داشتند می ستود. به خارج از ایران که آمد نیز«نهضت مقاومت ملی ایران» را سازماندهی کرد با همان هدف جدا ساختن دین از دولت و بر قراری دموکراسی در ایران، و این زمانی بود که روحانیون در ایران بر همه ارکان قدرت، برای تسلط بر کشور و جامعه دست یافته بودند. از همین رو وی را در خارج از ایران را نیز بر نمی تافتند. فتوایی که پیشتر برای کشتنش صادر شده بود، سر انجام چند سال بعد، با تیغ نهادن بر گلویش در پاریس اجرا شد.
شاپور بختیار پس از ۲۰ سال از آخرین نگاهش به جهان، آن گونه که شواهد خبر می دهند، برای بسیاری از ایرانیانی که پس از او به جهان آمده اند، منادی سرشناس لزوم جدایی دین از دولت برای تامین عزت انسان، شناخته می شود. هدفی که بسیاری از ایرانیان نو آمده به جهان نیز برای رسیدن به آن، تلاشی پیگیر را آغاز کرده اند.

About Me

Blogroll

فرم تماس

نام

ایمیل *

پیام *

Blogger Template

About

Featured Posts Coolbthemes

درباره من

من جمشید چالنگی متولد 1326 در مسجد سلیمان هستم. با 46 سال سابقه فعالیت در عرصه ژورنالیسم و رسانه و مجری گری تلاش کرده ام که به اعتلای آگاهی سیاسی و اجتماعی هموطنان عزیزم کمک کنم.